فصل اول
سخت است براي زندگي شروعي پيدا كرد!زندگي با تولد آغاز نميشود و با مرگ هم پايان نخواهد گرفت!زندگي با هرچه شروع ميشود با همان چيز پايان مييابد!در اين بين سختر از جستنِ شروع و يا پايان زندگي جستن خود در زندگي است!خود را گم كردن در زندگي بسيار سخت و دردناك است.مثال ساده ي آن فراموشي گذشته است!شخصي كه فراموشي ميگيرد و خود و خانواده اش را نميشناسد همچون شخصي است كه خود را گم كرده است.
اما در اين بين فرق بين كسي كه خود را گم كرده و كسي كه خود را فراموش كرده در چيست؟به نظر شما كدام عذاب و درد بيشتري ميكشد؟كسي كه فراموشي گرفته و خود را نميشناسد يا كسي كه خود را گم كرده و خود را نميشناسد؟
سختي كار در اين است كه كسي كه فراموشي گرفته است به كمك دكتر و ديگران درمان ميشود.ولي شخصي كه خود را گم كرده است كاري از دست دكتر و يا اطرافيانش بر نمي آيد.موضوع پيچيده اي است با اين كه ميداني كه هستي ولي نميداني كيستي!
شخص فراموشي گرفته با ديدن مكانهايي كه سابقاً در آنها حضور داشته و آشنايان ميتواند حافظه ي خود را بدست آورده و خود را بياد بياورد.ولي شخصي كه خود را گم كرده به كجا بايد رجوع كند؟چه مكانها و چه كساني را بايد ببيند؟
در اين بين افرادي كه خود را گم كرده اند در هرجا،هرچيز،هركس و هزار هر ديگر به دنبال خود ميگردند.
من در اين داستان قصد دارم افراد مختلفي را به تصوير بكشم كه هر كدام يك نوع مشكل دارند.البته نه مشكلات معمول زندگي بلكه مشكلاتي پيچيده تر!
اينبار امدم تا با شكلي جديد شروع كنم.
اينبار با قدرتي بيشتر آمده ام تا اميد بخش باشم.
اينبار با شور و نشاط آمده ام.
ميخواهم همچون قديم ياريم دهيد تا بهترين باشم.
و باري ديگر متولد شد...
با يك خبر توپ امدم.
شما يك سايت يا وبلاگ داريد كه دوست دارين تعداد بازديد كنندگانش 10 برابر بشه و حتي بيشتر؟
دوست دارين هر روز 100000نفر از سايت شما بازديد كنند؟
دوست داريد با يكبار تبليغ براي هميشه تبليغتان در معرض ديد باشد و هيچ پولي ندهيد؟
خوب براي اين كار فقط كافيه كه ادامه ي مطلب رو بخونيد.....
ادامه مطلب>>>
بابا تاريخ با سياست فرق داره.عقل داريد فکر کنيد.فلان کس از کوروش خوشش مي آمد آدم بدي بود چه ربطي به خودش داره؟افتخار ايران رو که نميشه به خاطر خودخواهي ناديده گرفت.تمدن جهان از ايران بوده.همين آزادي و چميدونم چيايي که کشورهاي زورگو دارن ميگن ما کشف کرديم.مال ايران بوده.
حالا تو بيا به خاطر((آسوده بخواب ما بيداريم))کل قدرت و افتخار ايران رو زير پا بزار.
واقعا متاسفم براتون:
منم کوروش شاه جهان شاه بزرگ شاه دادگر شاه
بابل شاه سومر و اکد شاه چهار گوشه جهان
پسر کمبوجيه شاه بزرگ شاه انشان نوه کوروش
شاه بزرگ نبيره چيش پيش شاه بزرگ شاه
انشان از دودماني که هميشه شاه بوده اند و
بل و نبو گرامي مي دارند و ِفراماروائي اش را
از طيب خاطر وبا دل خوش پادشاهي او را
خواهانند
آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم همه مردم
مقدم مرا با شادماني پذيرفتند در بارگاه پادشاهان
بابل بر تخت شهرياري نشستم مردوک خداي بزرگ
دل هاي مردم بابل را به سوي من گردانيد زيرا
من او را ارجمند و گرامي داشتم او بر من کوروش
که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم و
همچنين بر کس و کار و ايل و تبار و همه
سپاهيان من برکت و مهرباني ارزاني داشت
ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را
ستوديم به فرمان مردوک همه شاهان بر
اورنگ پادشاهي نشسته اند همه پادشاهان از
درياي بالا تا درياي پائين مديترانه تا خليج فارس ؟
همه مردم سرزمين هاي دوردست از چهارگوشه
جهان همه پادشاهان آموري و همه
چادرنشينان مرا خراج گذاردند و در بابل روي پاهايم
افتادند پا هايم را بوسيدند از تا آشور و شوش
من شهرهاي آگاده اشنونا زمبان متورنو
دير سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آنسوي
دجله که ويران شده بود ــ از نو ساختم فرمان دادم
تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود بگشايند
همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود
بازگرداندم همه مردماني را که پراکنده و آواره
شده بودند به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي
ويران آنان را آباد کردم همچنين پيکره خدايان سومر
و اکد را که نبونيد بدون هراس از خداي بزرگ
به بابل آورده بود به خشنودي مردوک خداي بزرگ
و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان
بازگرداندم باشد که دل ها شاد گردد
بشود که خداياني که آنان را به جايگاههاي نخستين
شان بازگرداندم قبل از بل و نبو هر روز
در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند
باشند چه بسا سخنان پربرکت و نيکخواهانه برايم
بيابند و به خداي من مردوک بگويند کوروش
شاه پادشاهي است که تو را گرامي مي دارد و
پسرش کمبوجيه نيز
اينک که به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و
کشورهاي چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام
اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا
توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم
ملت هائي را که من پادشاه آنها هستم محترم
خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير
دستان من دين و آئين و رسوم ملت هائي که من
پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير
قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي
که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي
دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل
نخواهم کرد و هر ملتي آزاد است که مرا به سلطنت
خود قبول کند يا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود
بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ
نخواهم کرد من تا روزي که پادشاه ايران هستم
نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر
شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم
خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات
خواهم کرد
من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال
غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به طريق ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال
تصرف نمايد و من تا روزي که زنده هستم نخواهم
گذاشت که شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون
پرداخت مزد وي را به کار وا دارد
من امروز اعلام مي کنم که هر کسي آزاد است که
هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که
ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق
کسي را غصب ننمايد و هر شغلي را که ميل دارد
پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به
مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق
ديگران نزند هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري
که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد
من برده داري را برانداختم به بدبختي هاي آنان پايان
بخشيدم
من تا روزي که به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت
مي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان
غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف
هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از
فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد
داتي کهّاز مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعه
نسبت به ملت هاي ايران و بابل و ملل چهار جانب
جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند
فکر کنید روش.
سر بلند باشید
آب زنید راه را هین که نگار میرسد.......
عید شد همین چند دقیقه پیش.
عید به همتون مبارک.
انشا الله سال عالی ای داشته باشید.
آرزوی سلامتی و سر بلندی و ظهور امام و .......برای همتون میکنم.
انشا الله در پناه حق موفق باشید.
یا حق
خدا نگه دارتون
مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
سلام
سال نو مبارک
اینم عیدی من به همتون:
سال خوشی داشته باشید.
http://www.minafam.com/index.php?Gm=download&pid=1004500,p,940674
عید همتون پیشاپیش مبارک.یه هدیه براتون دارم که روز عید می زارم.
راستی سایتمون راه افتاد و به دوستانی که عضو بشن و فعالیت کنند.ایمیل و وبلاگ و دامین میده.
اگر سایتی هم خواست تبادل بنر کنه بگه.
اینم لینکشه.
با اجازه از دوست عزیزم:
تو که ميدوني من باهاتم
اگه چيزي هم بشه چشم به راتم
تو که ميدوني منم اون گداي نگاهت
يا که اون رعد بهارت
ميدونم.خوب ميدونم
که ديگه عاشقي سخته
اخه بي تو کي ميدونه
حضورت چقدره سبزه
کي ميدونه اون نگاهت
پر ميگيره با شقايق
يا که اون يار بهارت
ميمونه توي دقايق
اخه بي تو کي ميتونه
درک کنه گرماي ياس و
کي ميتونه باور کنه
اون سرخي لباتو
اخه از کجا بدونن
که منم تشنه ي يارت
اخه تا کجا بخونن
ياد بوسه ي شقايق
تا کجا برق نگات
ميمونه تو شوق دريا
تا کجا خستگي راه
ميمونه ميون ابرا
بگو اي يار دقايق
به اون ابراي عاشق
که ديگه کي ميمونه
زير بارون شقايق
سر فراز و موفق باشید
پیشاپیش عید باستانی و بزرگ ایرانیان به همه ی شما عزیزان رو تبریک میگم.
یه فایل هم اماده کرده ام که به موقع میزارم.
یه موضوع اینکه سایت من و دوستم راه افتاد که میتونید توش فعالیت کنید.خوشحال میشم که ببینمتون اونجا.
اسمش رو زیر میزنم و از دوستانی که می تونن بهمون کمک کنن تقاضا دارم که بیان کمک که حسابی بحشون احتیاج داریم.
WWW.Behtarinmusic.com
آورده اند که گدایی به پیش خری رفت و از او خواست که او را تا جایی برساند و در عوض پول بگیرد.خر نگاهی به سر و وضع گدا کرد و گفت:فکر کردی خرم که توی گدا را برسانم؟!گوشهام درازه یا دم دارم؟برو بابا خر خودتی.
گدا چشمانش از تعجب گشاد شد و پس کله اش را خواند رو رفت!
روزی شاهزاده ی قصه ی زیبای خفته دارشته تو جنگل می گشته که میرسه به مکانی که باید زیبای خفته انجا خوابیده باشه.میره جلو میبینه زیبای خفته بیداره.یواش بهش میگه:اینجا تو باید خوابیده باشی تا من با بوسه بیدارت کنم.
زیبای خفته نگاهی به شاهزاده میکنه و یکی میاره تو گوشش!شاهزاده تعجب میکنه و دلیل رو می پرسه.زیبای خفته میگه:مگه خودت ناموس نداری.من بچه مثبتیم تازه ازدواجم کرده ام.
بعد صدا می زنه تا بیاد.از دور صدای نعره مییاد و غول داستان جک و لوبیای سحرآمیز پیدایش میشود.
دیگه باقیش معلومه.شاهزاده فلگ رو میبنده و در میره.
فعلا که شهر در امن و امان است.تا اطلاع ثانوي از قضيه صرف نظر ميکنيم و به مسائل ديگه مي پردازيم.
يه جرياني براتون بگم.راستش جديدا من شبا مييام تو نت.حدود 11 تا 2يا3 حتي 5!
از طرفي هم مدرسه صبحانه هستم هميشه.(چه شود!!!)
يه بار شب تا ساعت5 تو نت بودم.داشتم فایل آپلود میکردم.فرداش هم کلاس داشتم.
فردا صبح که رفتم سر کلاس تو عالم خماری بودم.و داشتم جزوه معلم رو که میگفت مینوشتم.شبش زیاد تو یه سایتی رفته بودم به اسم تاپ سنترال.معلم که میگفت که مثلا ایکس در وای مساوی چنده من به جای جواب سوال تاپ سنترال نوشته بودم!
[xy]=topcenteral
خیلی برام جالب بود و کلی خندیدم.چون متنی رو که معلم گفته بود رو یه دور تو خونه هم خوندم و خیلی جاها کلا اشتباه و اون فکری که درحالت بیهوشی!کرده بودم رو نوشته بودم!
یه بار دیگه هم یکی از قواعد فیزیک رو نوشته بودم:سلام همچنین شما هم سلام برسونید.(فکر کنم زیاد چت کرده بودم).
خلاصه امتحان این درسا روکلا افتضاح دادم.چون کج و کوله نوشته بودم.
راستی واسه عید یه هدیه ی جالب دارم که براتون آپلود میکنم.
فعلا تا بعدا بای
اینم تقدیم به دوستان عزیز:
کبک بودیم کلاغ شدیم ، خورشید بودیم چراغ شدیم
جنگل بی حصار بودیم ، حالا یه دونه باغ شدیم
چشمامونُ بسته بودیم به سفرهی بزرگِ شهر
دست که به سفره رفت ولی با یه ملاقه داغ شدیم
گندمای مزرعهمون خوشههای طلایی داشت
دستای ما تو دلِ خاک نهالِ سادگی میکاشت
آبِ زلالِ چشمهمون شیرِ ستاره بود ولی
قصهی چاهِ آبِ شهر فکرا رُ راحت نمیذاشت
مش رمضون ! دیدی تو شهر رو گُردهی ما زین زدن ؟
دیدی که پهلوونا رُ با یه کلَک زمین زدن ؟
غولِ سیاهِ وسوسه غیرتِ ما رُ خورده بود
کبابِ چربِ پایتخت گوشتِ الاغِ مُرده بود
چشمه بودیم سراب شدیم ، بره بودیم کباب شدیم
ستاره بودیم توی شب اما یهو شهاب شدیم
تو غربتِ آهنُ دود کوه غرورمون شکست
تو پایتخت شبیه یه سوال بیجواب شدیم
دیدی چه ساده گم شدن آرزوهامون توی باد ؟
آخ ! چی میشد که نونِ دِه باز توی سفرهمون بیاد ؟
اما نه پای رفتنُ نه روی برگشتنی هست
زندگیمون همین شده ، دلتنگیِ خیلی زیاد
مش رمضون ! دیدی تو شهر رو گُردهی ما زین زدن ؟
دیدی که پهلوونا رُ با یه کلَک زمین زدن ؟
غولِ سیاهِ وسوسه غیرتِ ما رُ خورده بود
کبابِ چربِ پایتخت گوشتِ الاغِ مُرده بود
موفق باشید.



